نیمکتی خالی و یک دل پر انتظار شعر خزان دیده و خاطره ای از بهار... یخ زده دستان شب ماه دلش سوخته از غم تنهایی ام چهره برافروخته...
نیمکتی خالی و یک دل پر انتظار
شعر خزان دیده و خاطره ای از بهار...
یخ زده دستان شب
ماه دلش سوخته
از غم تنهایی ام چهره برافروخته...
آه اگر باز بسويم آييديگر از كف ندهم آسانتترسم اين شعله سوزنده عشق آخر آتش فكند بر جانت "عبدالکریم احمدیان""09177829355"
K I Y A N S O F T Powered By BLOGFA.COM